جمعه، ۵ تیر ۱۴۰۵
تقریباً همه ما لحظههایی را تجربه کردهایم که با شنیدن یک موسیقی، دیدن یک عکس قدیمی یا حتی بوی یک خیابان، احساس کردهایم گذشته زیباتر از امروز بوده است. به این احساس، «نوستالژی» میگوییم؛ احساسی که معمولاً آن را دلتنگی برای گذشته تعبیر میکنیم.
اما اگر گذشته آن چیزی نباشد که تصور میکنیم چه؟
اگر نوستالژی نه یادآوری حقیقت، بلکه نوعی بازسازی ذهن باشد؟
ذهن انسان گذشته را مانند یک فایل ذخیرهشده نگه نمیدارد. هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، آن را دوباره میسازیم. احساسات امروز، تجربههای جدید و حتی ترسها و آرزوهای ما بر تصویری که از گذشته داریم اثر میگذارند.
به همین دلیل، نوستالژی اغلب بیش از آنکه بازگشت به گذشته باشد، بازگشت به تصویری است که ذهن از گذشته ساخته است.
شاید آنچه دلتنگش هستیم، خود گذشته نباشد؛ بلکه احساسی باشد که امروز دیگر تجربه نمیکنیم.

ما معمولاً زمان را اینگونه تصور میکنیم:
گذشته ← حال ← آینده
اما اگر این ترتیب فقط محصول عادت ذهن باشد چه؟
در نگاه پدیدارشناسانه، تجربه زمان میتواند به شکلی دیگر فهمیده شود؛ نه از گذشته به آینده، بلکه از حال، به آینده و سپس گذشته.
زیرا تنها چیزی که واقعاً در اختیار ماست، لحظه اکنون است.
گذشته دیگر وجود خارجی ندارد و آینده نیز هنوز شکل نگرفته است.
اگر ذهن نتواند لحظه اکنون را تجربه کند، طبیعی است که مدام به گذشته پناه ببرد.
لحظه حال آنقدر زود میگذرد که پیش از آنکه بتوانیم آن را تصاحب کنیم، به گذشته تبدیل شده است.
در نتیجه، ذهن به جای زندگی کردن، شروع به انباشتن خاطره میکند.
خاطرهها به تدریج مانند فیلتری روی نگاه ما قرار میگیرند؛ فیلتری که تمام تجربههای تازه را از پشت آن میبینیم.
به همین دلیل است که بسیاری از آیندههایی که از آن میترسیم، چیزی جز تصویر گذشته در زمانی هستند که هنوز نرسیده است.
ترسی که گاهی نام دیگری برای آینده است.
اگر زمان را تنها محصول ذهن ندانیم، بلکه آن را نتیجه رابطه ما با رویدادها بدانیم، تعریف زمان تغییر میکند.
در این نگاه، حال فقط نقطهای میان گذشته و آینده نیست؛ بلکه لحظه آغازگری است.
لحظهای که انسان تصمیم میگیرد با آنچه هست روبهرو شود و به رویداد معنا بدهد.
وقتی رویدادی آغاز میشود، آینده جهت حرکت و فهم آن است و گذشته چیزی است که به مرور در ذهن، بدن و جهان رسوب میکند.
در این صورت، ترتیب زمان چنین خواهد بود:
حال → آینده → گذشته
نه آن چیزی که معمولاً تصور میکنیم.
اگر گذشته حاصل رسوب تجربهها باشد، پس نوستالژی نیز الزاماً بازگشت به گذشته نیست.
شاید نوستالژی، دلتنگی برای «خودِ گذشته» باشد؛ نسخهای از ما که دیگر وجود ندارد.
شاید آنچه از دست دادهایم، زمان نباشد؛ بلکه شیوه بودنمان در آن زمان باشد.
در این نگاه، نوستالژی بیش از آنکه پنجرهای به گذشته باشد، آینهای است که وضعیت امروز ما را نشان میدهد.

بعضی آثار هنری برای پاسخ دادن خلق نمیشوند؛ برای پرسیدن خلق میشوند.
آنها مخاطب را دعوت میکنند تا دوباره به زمان، خاطره و هویت خود فکر کند.
برخی از آثار صبورا نیز با همین نگاه شکل گرفتهاند؛ آثاری که خوشنویسی را نه صرفاً به عنوان نوشتن، بلکه به عنوان تجربهای از زمان و احساس روایت میکنند.
اگر به تیشرتهای هنری و آثار خوشنویسی صبورا علاقهمند هستید، میتوانید مجموعه مد و فشن صبورا را مشاهده کنید:
همچنین این مطلب در وبلاگ صبورا بطور مفصل درباره تیشرتهای هنری و لباس های کاستوم توضیح داده .
برای خواندن این مقاله کلیک کنید.
شاید نوستالژی آنقدر که تصور میکنیم درباره گذشته نباشد.
شاید ما گذشته را زندگی نمیکنیم؛ بلکه برداشتی امروزی از گذشته را تجربه میکنیم.
اگر چنین باشد، رهایی از نوستالژی نه در فراموش کردن گذشته، بلکه در آغاز کردن اکنون است؛ زیرا تنها جایی که میتوان رویدادی تازه را خلق کرد، لحظه حال است.
و شاید همین «آغازگری»، مرز میان زندگی کردن و تنها به یاد آوردن باشد.